۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسیحی» ثبت شده است

    • دوباره بازهم غدیر شد ولی هنوز هم نیامدی

       

      چند روز پیش بازدید کننده ای برایم پیغام گذاشته بود و عنوان کرده بود که مسیحی است و از من گله کرده بود که چرا به بردن تورهای ایرانی به مناطق مسیحی اعتراض کرده ام. (در این مطلب)

      خوشحال شدم که یک دوست مسیحی دیگر پیدا کردم و فکر کردم مانند بقیه، انسان محترم و بافرهنگی است. اما پس از پاسخ محترمانه ی من، به ناگاه با حالتی عجیب به من حمله کرده و هر دروغ و تهمتی از دهانش در می آمد به من و کشورم و مسلمانان نثار کرد و خلاصه ما از هیچ اتهامی نبود که بی نصیب بمانیم.

    • لبیک محمد لبیک

      سلام

      دو روز پیش یعنی دوشنبه رفتیم راهپیمایی اعتراض به اهانت به رسول اکرم (صل الله علیه و آله)

      عباس با من آمد، یعنی من عباس را بردم. تمامی خیابانها و کوچه های منتهی به راهپیمایی با کامیونهای پر از سنگ بسته شده بود تا هیچ وسیله ی انتحاری نتواند خودش را از موانع رد کند. یه بازرسی بدنی خیلی شل و ول هم انجام می شد.  طرف راست بلوار مردها بودند و طرف چپ زنها.

    • خاطرات نصرالله - قسمت دوم

      آن زمان درگیری های داخلی بین جناح های راست و چپ بیداد می کرد. شیاح منطقه ی شیعیان بود که همسایه ی عین الرمانة منطقه ای مسیحی نشین است. جنگی شدید بین اهالی این دو منطقه در گرفته بود. امام جوانهای دور و برش را جمع کرد رفت آن وسط ایستاد و گفت: به من شلیک کنید. اگر مشکلتان با کشتن من حل می شود مرا بزنید. جنگ متوقف شد. دو طرف درگیری آمدند جلو و دور امام را گرفتند. امام برایشان صحبت کرد و تنش های مذهبی بین آنان را فرونشاند. یک زن مسیحی از خوشحالی توقف جنگ، جلوتر آمد تا با امام دست دهد. امام خیلی خونسرد و سریع با یک حرکت دست، عبایش را دور دستش پیچید و دستش را به او داد. 

    • ایام امتحانات...

      سلام خدمت همه ی دوستان عزیز. در این مدتی که گذشت به سبب امتحانات دانشگاه که تا هفته ی بعد هم ادامه دارد نتوانستم مطلبی تهیه کنم. اما مژده می دهم که از هفته ی بعد مطالب جالبی را برایتان منتشر خواهم کرد. در هفته ای که گذشت نویسنده ای از ایران به لبنان آمده بود تا برای نوشتن داستانی در مورد امام موسی صدر خاطرات جمع کند و با فرهنگ و جو لبنان آشنا شود. بنده در این مدت به عنوان مترجم همراه او بودم (برای همین درس هم خوب نخواندم!) و خاطرات بسیار زیبایی از امام موسی صدر شنیدیم که واقعا درس آموز است:

      خاطرات دختر شیعه ای که با یک مسیحی می خواست ازدواج کند،

      خاطرات عالیرتبه ترین شیعه در سازمان امنیت لبنان که از فرماندهان امل شد،

      خاطرات یکی از علمای اهل سنت که امام موسی صدر در مسجد او نماز جماعت برگزار می کرد،

      خاطرات دانشجوی پزشکی که خواست خلبان ارتش شود ولی سر از فرماندهی امل در آورد،

      خاطرات رئیس هیئت اجرایی امل از نحوه ی آشنایی اش با امام موسی صدر و همکاری با او.

      ضمنا یک سری سوالات هم از همه ی این افراد در مورد شخصیت و رفتار امام موسی صدر پرسیده شد که جواب آنها را هم منتشر خواهم کرد.

      منتظر باشید.

    • شیعه ی فاطمی هستی؟

      بعضی ها یه مشلی دارن که بذارین برای همیشه حلش کنم:

       میگن چرا پول ما رو میدین به لبنان و فلسطین و غیره! ما خودمون اینهمه فقیر داریم. ملت نون ندارن، گوشت نمیخورن ماه تا ماه.

    • داستان جالب مسلمان شدن امینه اسلمی

      امینه اسلمی، روزنامه نگار مسیحی متعصبی بود که در سال 1945 متولد شد و در 5 مارچ 2010 از دنیا رفت. در کنار تحصیل به تبلیغ مسیحیت اشتغال داشت و معتقد بود که اسلام دینی ساختگی و مسلمان‌ها افرادی عقب مانده هستند، اما یک اشتباه کامپیوتر دانشگاه، مسیر زندگی او را کاملا تغییر داد و به جایی رسید که رئیس جمعیت بین‌المللی زنان مسلمان بود و می‌گفت: «اسلام ضربان قلب من و خونی است که در رگ‌هایم جاری است، اسلام منبع انرژی من است و باعث شده زندگی من فوق‌العاده زیبا و با معنی شود، من بدون اسلام هیچ نیستم.»

      مسلمان شدن وی:
      داستان از آنجایی شروع شد که او هنگام ثبت نام و اخذ واحدهای ترم جدید توسط کامپیوتر یک واحد درسی برای او به اشتباه ثبت شد و او به دلیل مسافرت به اوکلاهاما با دو هفته تاخیر از موضوع مطلع شد و وقتی با نگرانی و ناراحتی به اداره آموزش دانشگاه مراجعه کرد فهمید که تنها راه باقی‌مانده شرکت در کلاسی است که غالب حاضران آن را مسلمانان عرب تشکیل می‌دهند. او در شرایط بسیار سختی قرار گرفته بود، از یک طرف از همراهی با عرب‌های مسلمان که آنها را به استهزاء «شتر سوار» می‌نامید به شدت نفرت داشت و از طرف دیگر در صورت انصراف از بورس تحصیلی محروم می‌شد.

    • آشنایی با بیروت

      بیروت از دو تپه الاَشرفیه (بیروت شرقی) و المُصَیطَبه (بیروت غربی) تشکیل شده که به صورت شبه‌جزیره‌ای مثلثی به سوی دریا پیش می‌رود. در سمت داخلی‌، جلگه ساحلی باریکی قرار دارد که از دهانه نهرالکلب در شمال تا نهرالدامور در جنوب امتداد می‌یابد.
      ریشه واژه بیروت، از لفظ عبری بِئِروت، جمع بِئِر، به معنای چاه، مشتق است. معنای این واژه در زبان‌های سریانی و فنیقی نیز همین است، که به منابع غنی آب در بیروت اشاره دارد

    • وضعیت کنونی در لبنان

      همانطور که در صفحات آشنایی با لبنان و تاریخچه شیعه در لبنان خواندید شیعیان وضع اقتصادی مناسبی ندارند. محل اسکان عمده شیعیان در بیروت جایی بنام ضاحیه است که معنای آن حومه شهر می باشد. این حومه شهر که خودش نصف پایتخت است برای خودش پایین شهر و بالا شهر دارد. بعضی محله ها مرتب تر و گرانتر است و برخی بسیار فقیر و انسان یاد پایین شهر خودمون در زمان شاه می افتد. با اینحال در تمام این محلات جوانان را مشاهده می کنید که سوار بر ماشین های مدل بالا و یا موتور سیکلت های کوچک رفت و آمد می کنند. یعنی ممکن است کسی خانه و زندگی درست و حسابی نداشته باشد اما یک بنز یا رنجرور گرانقیمت جلوی خانه اش پارک می کند!

    • ماجرای پنچری

      همه جای دنیا همه جور آدمی یافت می شود. منظورم این است که هر قشر و مجموعه ای در آن خوب هست بد هم هست. در لبنان هم همین مساله مشهود است. در این کشور مدیترانه، عموما هر طایفه ای سکونتگاه خودش را در میان طایفه خود انتخاب می کند. لذا خیلی نادر است ببینید یک شیعه در محله ی مسیحی ها خانه داشته باشد و بالعکس. شاید حتی یک مورد هم نیابید که بیایند در محله دیگر ادیان زندگی کنند.
      اما بعضی از به ظاهر شیعه ها حتی مسلمان هم نیستند! حجاب و نماز و امر به معروف را که ندارند هیچ؛ حق الناس هم حالیشان نمی شود. بعضی هاشان شراب هم میخورند و بعضی از آنها آدم هم میکشند! بعد روز عاشورا می روند خودشان را خونین مالین می کنند و فریاد یا علی یا علی سر می دهند و به خیال خودشان دینشان کامل می شود.

    • نمایشگاه گل و گیاه

      دو روز پیش رفتیم یه نمایشگاه در بیروت که با موضوع گل و گیاه تشکیل شده بود. برای اولین بار بود که یک نمایشگاه را در لبنان شرکت می دیدم. خیلی با نمایشگاه های ما فرق دارد. از همه نظر: کلاس و زیبایی، نظم و ترتیب، حجاب و آرایش و فرهنگ و ...
      نمایشگاه در محل اسبدوانی برگزار شد که پارکینگ مجانی در اختیار مدعوین قرار میداد. بعضی ها کارت دعوت مجانی داشتند یا برگه تبلیغ نمایشگاه را از روزنامه بریده بودند یا بلیط می خریدند.
      اول که وارد می شدید یک برگه به شما می دادند تا اسم خود و شماره تلفن و ایمیلتان را برای شرکت در قرعه کشی سه دستگاه خودرو بنویسید. بعد یک کیف کاغذی چاپ شده حاوی نقشه نمایشگاه و جزوه تبلیغاتی اسپانسرهای نمایشگاه و برگه های تخفیف خرید از غرفه ها به شما اهدا می شد.