۲۶۵ مطلب با موضوع «آشنایی با لبنان :: مقاومت» ثبت شده است

    • وقتی حزب الله از کلیسا دفاع کرد

      سید1: چه خبر از سوریه؟

      سید2: عادیه. منتظریم ببینیم چه می شود.

      س1: آمریکا گفته سلاح به تروریستا خواهد داد. این معادلاتو به هم نمیریزه؟

      س2: همش نمایش رسانه ایه. چی میخواد بده؟ همه چیز دارند. کورنت دارند، کونکورس دارند. سام7 دارند. هر چی فکر کنی دارند. البته همانها خودشان سلاح رو میبرند می فروشند به نظام، از داخل ارتش هم هستند کسانی که سلاح میفروشند به تروریستها. خیلی عادیه!

      سوری ها آدم های سفت و سختی هستند. سختی ها را خوب تحمل می کنند و زود یاد می گیرند و تجربه کسب می کنند. الان دیگر ارتش هرجایی وارد شده آنجا را تثبیت کرده و تروریستها نتوانسته اند پس بگیرند.
      ارتش سوریه در آزادسازی معلولا

      اما بعضی از ارتشیها دزد هستند. تا وارد شهری می شوند وسایل منازل را غارت می کنند. حتی دیدیم یخچال فریزر را گذاشته روی تانک و دارد می برد.

      وقتی ارتش وارد شهر مسیحی نشین معلولا شدند و شهر آزاد شد، بعضی از سربازان و افسران حمله کردند تا کلیسا را غارت کنند. نیروهای ویژه حزب اللهبچه های حزب الله محکم و جدی وایسادند و گفتند کسی وارد بشه خونش پای خودشه. زنده خارج نمیشه. مسخره بازیه مگه؟ داعش اشغال میکنه غارتشون میکنه. جبهه النصره اشغال میکنه غارت میکنه. شما آزاد میکنید غارتشون می کنید! چه وضعیه آخه! خلاصه نگذاشتند کسی وارد کلیسا شود.

      پ.ن:
      شهر معلولا یک شهر قدیمی و باستانی سوریه هست و ارتش سوریه برای جلوگیری از تخریب آثار باستانی از اسلحه سنگین مثل توپ و تانک و هواپیما استفاده ای نکرد.
      اما در مقابل مخالفان که حفظ آثار باستانی برایشان مهم نبود از هر وسیله ممکن برای فتح معلولا استفاده کردند.

      معلولا

      شهر معلولا بعد از تصرف به دست مخالفان و آتش زدن خانه های مردم
      18 راهبه ناپدید شدند و از سرنوشت آنان خبری در دست نیست

    • حسین مقاومت، فرزند عزرائیل

      نشر این مطلب در صورت ذکر نام مترجم بلامانع است.

      ترجمه محمود علوی

      وقتی سید عباس موسوی به دبیرکلی حزب الله انتخاب شد بیش از دو هفته در بیروت باقی ماند و در این مدت به منزلش در بقاع نرفت. یک روز فرزند کوچکش حسین (که با او به شهادت رسید) تلفن زد . گفت: «چرا خودتو گرفتی؟ دبیر کل شدی دیگه پیش ما نمیای!». پدرش خندید و از خانواده پرسید «کدومتون همچین حرفی زدید جلوی بچه؟»
      گفتند هیچکس. «اصلا کسی جرات چنین کاری را ندارد».
      یاسر پسر بزرگ شهید سید عباس موسوی می گوید شهید حسین از همه ی خانواده جرات و جسارتش در گفتار با پدر بیشتر بود و شیطنت های زیادی داشت خصوصا با محافظان سید.
      یکبار محافظان را غافلگیر کرد و وقتی سید در دفترش جلسه داشت، با دوستش به دفتر نفوذ کرد. وقتی وارد شد پدرش پرسید: چه میخواهی؟ گفت: این دوست من است و دوست دارد با شما آشنا شود! برای همین آوردمش اینجا. «سید ناراحت نشد بلکه با دوست برادرم دست داد».
      بعدها این کودک برای یاسر تعریف کرد که «من در کودکی با سید عباس آشنا شدم و شهید حسین مرا با ایشان آشنا کرد». وقتی اسمش را می پرسیدیم می گفت: «حسین مقاومت». اسمی که پدرش وقتی چهارسالش بود به او داده بود. در آنروز به او گفته بود: «وقتی بزرگ شدی یکی از مجاهدین خواهی شد. برای همین اسمت را می گذارم حسین مقاومت».
      حسین در شش سالگی دائما می گفت که شهید خواهد شد و مومنان را در قیامت شفاعت خواهد کرد. «ولی به همه می گفت که خودش انتخاب می کند چه کسی را شفاعت کند. یکبار برای شفاعت، ما را به سفید و سبزه دسته بندی می کرد، یکبار آنهایی را که قصد داشت شفاعت کند نام می برد و آنهایی را که ناراحتش کرده بودند جدا می کرد».
      همچنین حکایت کرده اند یکبار به مساله ای که معلم ریاضی طرح کرد اعتراض نمود. معلم پرسید «اگر ده سیب داشته باشیم و پنج تای آن را بخوریم چند تا سیب باقی می ماند؟» حسین جواب داده بود: سوال را نباید اینطوری بپرسید. خانم معلم پرسید خب چطوری باید پرسید؟
      گفت: «می گوییم: ده تا اسراییلی بودند، پنج تا رو مقاومت کشت. پنج تا باقی می مونه که من می کشمشون».

      به نقل از المنار

    • وقتی در فضای مجازی ترور شدم

      مسواک می زدم. یادم آمد در آپارتمان را از پشت قفل نکرده ام. گفتم نکند نصف شب مزدوری کماندویی چیزی یواش در را باز کند و بیاید داخل. آخر، دفعه قبلی که دزد آمده بود هم، در رو مثل آب خوردن باز کرده بود. البته هنوز در را قفل نکرده ام! اول آمدم خدمت شما بگویم چی شده تا بعد بروم چفت بزرگ و محکمی که بعد از دزدی از خانه کار گذاشتم را ببندم.

      صبح که رفتم صفحه مدیریت وبلاگ با دیدن نمودار نمایش صفحه ها، شاخ من هم مثل نمودار رفت بالا! ۲۱۳۱ نمایش بین ساعت ۳ و ۴ صبح! سریع احتمال دادم حمله باشد، و بود. آی پی بازدید کننده هم اسراییل بود.

      نمودار بازدید

    • حمله عماد مغنیه به اسراییل

      هرگونه استفاده از این ترجمه بدون ذکر منبع شرعا و قانونا ممنوع است.

      برخی عقیده دارند جنگ الکترونیک اصطلاحی جدید است اما این اصطلاح به جنگ جهانی دوم بر می گردد که نخست وزیر بریطانیا گفت: «جنگ الکترونیک سپر و شمشیر است».

      با پیشرفتهای عظیم تکنولوژیکی در زمینه ارتباطات و کامپیوتر و اتوماسیون سازمانهای مختلف دولتی، دولتهای الکترونیک تبدیل به اهداف استراتژیک برای رساندن پیامهای خاص، و یا به دست آوردن اطلاعات سری پشت صحنه شدند. حمله های اخیری که رژیم صهیونیستی در ماه های گذشته با آنها مواجه شد پیامدهایی اساسی داشت که موجب شد رییس ستاد ارتش اشغالگر قدس بینی گانتز، اقرار کند جنگ الکترونیک نوعی مبارزه طلبی است که لازم است اسراییل با هوشمندی با آن مقابله کند.

    • انقلاب اسلامی، پشتیبان شیعیان جهان

      سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران که می رسد، خاطره ها و حس و حال گذشته، در خاطرم زنده می شود. رنگ و بوی انقلاب برایم مزه ی خاصی دارد. حال و هوای آنها که راهپیمایی می کردند، شعار می دادند، به کمک همافرها می رفتند، بچه هایی که سنگر و کوکتل مولوتوف می ساختند، نوای سرودهای اول انقلاب در ذهنم مرور می شود، سرودهای ساده، بی ساز و پیانو و حماسی مثل ایران ایران ایران رگبار مسلسلها؛ ای شهیدان راه خدا، ....

      اما

      الان در ایران نیستم. در خیابان که راه می روم، در نگاه اول، هیچ نشانه ای از 22 بهمن به چشم نمی خورد. به خاطر تهدیدات امنیتی هنوز مغازه ها (که قبلا از ساعت 7 و 8 صبح شروع به کار می کردند) باز نکرده اند. به سر کار که می رسم چند دقیقه ای برای اینکه حال و هوای ایران را حس کنم، پخش زنده شبکه های تلویزیون را می بینم.

    • بهانه های یک مخالف امام موسی صدر

      در مقابل افرادی که سخنان خلاف واقع می گویند همیشه دو راه وجود دارد: یکی اینکه طرف را با انواع سخنان با خاک یکسان کنی و ریشه اش را بزنی، (کاری که عموما رسانه های ما می کنند و ما هم همین روش را از محیط پیرامون خودمان به ارث برده ایم)

      راه دوم این است که خیلی منطقی، مودب، مستدل، آرام و پدرانه با طرف برخورد کنیم. این راه را فقط امثال امام موسی صدر بلدند که سعه صدر قلبی بزرگ دارند. بسیاری از اوقات بزرگی و عظمتش مانع می شد حتی بخواهد به یاوه گویان جواب بدهد؛ یاوه های آنها را نادیده می گرفت. مثلا جلال را.

      جلال فارسی شخصی است که سابقه مبارزاتی داشته و از آدمهای مطرح اول انقلاب بود. اما اخلاق و رفتار تند وی او را با همه در انداخت و جلوی عاقبت به خیر شدن او را گرفت. خصوصا وقتی یک روستایی بیگناه را کشت.

      دوشنبه 14 بهمن مصاحبه ای با او منتشر شد که باز هم به تکرار اتهامات قدیمی اش به امام موسی صدر پرداخته بود و البته روزنامه، پیش از متن مصاحبه نوشته بود نظرات ایشان به خودش مربوط است و نظر روزنامه نیست. (لینک)

      شاید جوانترها خصوصا آنهایی که مثل من وقت انقلاب نبوده اند سخنان خلاف واقع یک مهره ی خودسوخته را باور کنند اما اگر کسی کمی مطالعه داشته باشد و وجدان خود را قاضی کند، قطعا فریب توهمات یک پیرمرد قاتل را نخواهد خورد.

    • تقریب علوی داشته باشیم یا تخریب اموی؟

      اینترنت قطع است. گفتم چند خطی بنویسم.

      دلشوره دارم، همراه با درماندگی؛ گفتند صدای انفجار شدیدی شنیده شده. بعد گفتند بمب صوتی بوده، ولی صدای آمبولانس می آید. در لبنان هیچ امنیتی نداریم. ممکن است تا دقیقه ای دیگر زنده نباشیم.

      از طرف دیگر خبر آمد زندان رومیه که محل نگهداری تروریستهای افراطی زامبی است آتش گرفته. همین امروز صبح داشتم مقاله ای می خواندم که از خطر حمله به زندان یا انفجار در آن خبر می داد. حتما دارند الاطرش و دیگر تروریستها را فراری می دهند.

      از تمامی کسانی که برای کشتار ما زحمت می کشند تشکر میکنم! ان شاءالله فاطمه زهرا تو کمرشون بزنه، لعنت خدا بر قاتلین شیعیان؛ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ‌ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْ‌ضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا

      از تمام دوستانی که کورکورانه بر لعن و فحاشی به بزرگان اهل سنت اصرار دارند و کسانی را که دستشان به خون شیعیان آلوده است تشویق به ادامه شیعه کشی می کنند به خدا شکایت می کنم، و لعنت خدا بر قاتلین شیعیان؛

      از تمام کسانی که تقریب و وحدت بین مسلمین را قبول نداشته و برائت و دشمنی را دنبال می کنند به خدا شکایت می کنم، و لعنت خدا بر قاتلین شیعیان؛

      آنها که در سایه امنیت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی نشسته اند و با ایجاد دشمنی و شکاف بیشتر، تیشه به ریشه ی نظام اسلامی و تشیع می زنند،

      آنها که یادشان رفته شیعه در تمام طول تاریخ مظلوم بوده و تقیه می کرده و کشته می شده،

      آنها که تا دیروز در عزاداری سینه می زدند و یا حسین و یا زینب می گفتند و امروز با هجوم زامبی های خون آشام به شام، خفه خون گرفته اند و یادشان رفته حضرت زینب از اهل بیت است و عمه ی سادات،

      آنها که دینشان پر از حقد و نفرت و فحاشی است، آنها که تصور می کنند امام زمانشان آدمی عقده ای است که فقط برای خونخواهی پدرانش خواهد آمد، آنها که نمی فهمند خونخواهی امام زمان، از سر محبت بشری یا خونخواهی طایفه ای نیست،

      آنها که عافیت طلبان گوشه نشین و فراریان میدان جهادند،

      آنها که شیعیان لبنانی مدافع حرم اهل بیت را کم ولایت می دانند!!! و خود را عابدان و منتظران حقیقی!!!

      اما تقریب و وحدت چیست که این افراد از آن فراری اند؟

    • تو کجا و دین محمد کجا

      دیروز یک انتحاری در منطقه شویفات سوار ون شد تا هنگام پایان نماز و خروج نمازگزاران (عمدتا حزب اللهی) در ضاحیه، جلوی ایست بازرسیِ قبل مسجد باشد و خودش را در میان نمازگزاران بترکاند. تیز هوشی راننده ون حسین مشیک باعث شد به او شک کند و بگوید چرا اینقدر باد کرده ای؟! انتحاری که دستش رو شده بود همانجا در ون خالی خودش را ترکاند. البته شکر خدا حسین زنده ماند.

      امروز جبهه النصره اعلام کرد عملیات را آنها انجام داده اند و عامل انتحاری خودش را در ون در ایست بازرسی حزب الله ترکانده و 30 نفر را کشته!!! حناق بگیرند با این دروغگویی و کور بودنشان. در صحرای شویفات یک ون ترکوندن خوشحال هم هستن! نتیجه مد نظرشون رو اعلام می کنند! نه نتیجه ی واقعی رو!

      به این بهانه شعری بسیار زیبا که در سالروز میلاد پیامبر در مذمت تکفیری ها سروده و اجرا شده را ترجمه کردم که به شما تقدیم می کنم.

      کلیپ در یوتیوب موجود است که اگر نمی توانید باز کنید، لینک کمکی آن در پایین صفحه قابل دسترسی است.

      متن شعر همراه با ترجمه با فرمت PDFو word موجود است تا دوستانی که خواستند نماهنگ و کلیپ تهیه کنند، به راحتی از آن استفاده کنند

      مدت زمان: 4 دقیقه 10 ثانیه
       

      لینک کمکی برای دانلود حجم: 7.36 مگابایت

      فایل PDF متن و ترجمه حجم: 87.7 کیلوبایت

      فایل word متن و ترجمه حجم: 873 کیلوبایت

    • خاطره ی امروز

      زامبی خارجی در سوریهبرای کاری باید به خیابان شهید احمد قصیر (شارع العریض) میرفتم. درست جلوی مکان انفجار قبلی. فراموش نکنیم سه شنبه ها در لبنان روز انفجار است. و این خیابان هم سابقه دو حمله انتحاری دارد. اتفاقا خیلی از انفجارات حدود ساعت ده صبح به وقت بیروت رخ داده. فکر کنم طبق عقیده تکفیری ها، سه ساعتی طول می کشد صف ناهار پیامبر!
      قاشق هم که عموما کم می آید! لذا قاشق باید با خودشان ببرند!
      هرچند حزب الله طبق فرمان پیامبر و دین، اسیر را نمی کشند اما جوک زیر را خودشان ساخته اند!
      یه تکفیری رو اسیر کردن گفت منو الان نکشین. بذارین ظهر بکشین.
      گفتن چرا؟
      گفت میخام با رسول الله ناهار بخورم (مرتیکه ی گشنه! بهشتو برا ناهار میخاد!)

      بچه ها گفتن کورخوندی! ساعت 4 میکشیمت که فقط به شستن ظرفا برسی! خخخخ

      خلاصه از خیابون احمد قصیر رد شدیم! به خیر گذشت! گفتم سه شنبه است و نزدیک ساعت ده و انتظار زامبی ها برای ناهار حضرتی! حتما کار دستمون میده!
      خدا رو شکر سالم برگشتیم