۳

در پیروزی لبنان با طلبه لبنانی در ایران چه کردند

مقاومت ایران

در پیروزی لبنان با طلبه لبنانی در ایران چه کردند

داستان زیر خاطره یکی از روحانیون حزب الله است که در سال 2000 در قم طلبه بود و آن را با متنی روان و جالب در فیسبوکش منتشر کرد.
٢٥ ايار سال ٢٠٠٠ بود. من و خواهرانم و همسرم با ماشین از ضاحیه به طرف بنت جبیل می رفتیم. داشتم از ایران که تازه دیشب از آن برگشته بودم برایشان می گفتم. قم که بودم هنوز نشانه هایی از آزادی لبنان نبود. در تهران در منزل خواهرم ام محمود در مناطق کوهستانی شرق تهران بودم و نتوانستم رادیوی عربی تهران را بگیرم که منبع اخبارم از جهان بود.

23 ایار (ماه می) فهمیدم اشغالگران از برخی مناطق جنوب خارج شده اند و جشن آغاز شده. یکه خوردم و سریع به نزدیک ترین دفتر هواپیمایی رفته و بلیط لبنان گرفتم و روز بعد یعنی 24 ایار در لبنان بودم.

احساسات پر شور کودکی را داشتم که برای دلگرمی و آرامش نیاز به آغوش گرمی را دارد که او را درک کند، احساس کردم نیاز دارم به زیارت حضرت روح الله بروم.

دو ساعت قبل از مغرب به طرف بارگاه حضرت شاه عبدالعظیم به راه افتادم، از شمالی ترین نقطه تهران به جنوب آن در حالیکه فارسی بلد نبودم و خط های تاکسی و اتوبوس را نمی دانستم.

همه جا پر بود از محبت و شادی و خوشحالی. چهار ایستگاه تاکسی که رفتم، هر که می فهمید لبنانی هستم ابراز خوشحالی می کرد.

نزدیک شاه عبدالعظیم یک ساعت پس از اذان مغرب صدای تکبیر از گلدسته ها و رادیو و مردم بلند شد. یک مسافر از راننده پرسید چه شده؟ گفت لبنان آزاد شد. بغل دستی ام که به او گفته بودم لبنانی هستم، گفت این بابا لبنانیه! راننده وسط خیابان ایستاد.

پیاده شد درب طرف من را باز کرد. فریاد زد مردم این لبنانیه!

لحظه ای نشد که تظاهراتی به راه افتاد. تکبیرها بلند شد و سیل تبریک و در آغوش کشیدن و روبوسی به راه افتاد و مرا روی کول خود بلند کردند. حرفهایی می زدند که نمی فهمیدم و چهره هایشان را از زور اشک به خوبی نمی دیدم.

در مرقد آن معلم و رهبر که ساعت 10 شب به آنجا رسیدم جمعیتی نبود و خبری از شور و شادی مردم دیده نمی شد. تنها بودم در کنار آن بزرگمرد که به کمال رسیده بود و دست ما را گرفته بود. به ضریحش چنگ زدم و خود را در آغوشش رها کردم و آنچه در دل داشتم بیرون ریختم و از او روحیه گرفتم.

وقتی به خود آمدم به ساعتم نگاه کردم، ساعت 2 نیمه شب بود، چهار ساعت گذشته بود و اصلا نفهمیده بودم. فقط به خاطر آنکه از پرواز عقب نمانم مجبور شدم آنجا را ترک کنم. به صحن حرم رفتم که مثل زمان آمدنم هیچ کسی نبود.

پس چطور برگردم؟ به طرف کیوسک نگهبان ورودی رفتم. من را که دید جا خورد! تند تند شروع کرد حرف زدن که من هیچی نفهمیدم.

گفتم من خارجی هستم از لبنان، آمدم زیارت حضرت امام و تاکسی می خواهم که من را برگرداند.
ساکت شد، لبخندی زد و تلفن را برداشت و مدتی صحبت کرد. یک ربع گذشت و سه تا ماشین پلیس آمدند. گفتم حتما به من شک کرده اند.

از ماشینها پیاده شدند و دورم حلقه زدند. بعد شروع کردند به کف زدن و تشویق و صلوات و تکبیر، و مرا در آغوش کشیدند و بوسیدند.

این لحظات فرح بخش هم از برکت حضرت روح الله بود. با ماشین پلیس مرا به ایستگاه تاکسی رساندند و از آنجا به خانه برگشتم و چمدانها را برداشته و به فرودگاه رفتم.

پنجشنبه 25 ایار سوار بر ماشین به سوی ملاقات با آقایم نصرالله می رفتم تا آن سازنده پیروزی را در آغوش بگیرم.

ترجمه محمود علوی - لیبانیران ©

نظرات (۳)

  1. سلام حاج محمود

    ممنون که حال و هوای اون روزها را یک بار دیگه برای ما زنده کردی. یک ایمیل هم برایتان ارسال کردم. فرصت کردید جوابش را برایم بفرستید. با تشکر

  2. سلاپ استاد لطفا از چریانات سافی تو لبنان و نفوذ شدت نفوذ القاعده تو لبنان بگین

    • پاسخ:

      علیکم السلام. جریانات سلفی و تکفیری در لبنان بسیار کم هست. چون اساسا اهل سنت لبنان از قدیم یا تاجر بودند یا کشاورز و کارگر و این اقشار سرشان به کار خودشان است. نفوذ سلفیگری و احزاب تکفیری در بین اهل سنت تندروی فلسطینی و لبنانی، درصد پایینی دارد و کسانی هم که به آنها می پیوندند عمدتا فقرایی هستند که برای پول خوبی که این احزاب از عربستان دریافت کرده و توزیع می کنند به آنها می پیوندند و همیشه وقتی کار به درگیری می رسد، زیر پای آنها را خالی می کنند.
  3. ولی آقای علوی. نباید فراموش کرد که جریانات سلفی عجب اغتشاشی در لبنان به پا کردند. از آن واقعه نهر البارد گرفته, تا بحران 2013 در صیدا به رهبری احمد الاسیر. و اینکه خواننده لبنانی(فضل شاکر) به یکباره تبدیل به اسلامگرایی دو آتیشه شد و در قتل چند نظامی لبنانی معاونت کرد. همچنین نباید جنگ هرمل را از یاد برد, که داشتند بحران سوریه را وارد لبنان میکردند و اگر هوشیاری حزب الله نبود, شاید هرمل و طرابلس, به نقشه داعش ملحق میشد. نقش اهل تسنن در بحرانهای طرابلس و صیدا همواره دیده میشود همانطور که گفتید رد پای دلارهای نفتی سعودی و خانواده حریری مخصوصه عمه بهیه! و سعد الحریری را نباید از یاد برد که نقش بسزایی در ایجاد بحران های موسمی!!! لبنان داره.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی